آغاز «اومانیسم» از لحظهای است که انسان خود را جزئی و وزنی در کنار خداوند متعال میبیند و تجربه تاریخی غرب درباره «دموکراسی» از طریق همین تفکر شکل میگیرد. انسان غربی ابتدا خواست خدای متعال را با اراده او پیوند زد، سپس پیش رفت و اراده خود را محور عالم بشریت قرار داد. این «من» که اسیر نفاق شد و در پیشگاه خداوند متعال قیام کرد، «اراده تشریعی الهی» را به کلی رها کرد و به «سکولاریسم» رسید.
آیت الله مصباح، به گفته آنان، همواره واژه مشروعیت را به همان معنای خاص و مطابق توافق ملکوت فیلسوفان سیاسی که همان «حاکمیت» است، به کار برده است. بنابراین «شریعه بودن» از موضوعات خاص «حق حاکمیت» است و از فروع آن محسوب می شود. به همین دلیل وقتی آیت الله مصباح در این باره صحبت می کند، به پرسش های «فلسفه حقوق» می پردازد. درک دیدگاه آیت الله مصباح، تفاوت «مشروعیت» به معنای «حاکمیت» و مشروعیت به معنای «مذهبی بودن» است.
در تجربه بومی و میهنی خود شاهد بوده ایم که نیروهای سکولار در روندی تدریجی، همان مسیر معرفتی و در نهایت به سوی دوگانگی «دین/تجدد»، «خدای خالق/خدای قانونگذار» رفته اند. “، “ولایت / وکالت”، “دین / علم”، “ارزش / عقل”، “دینداری / سکولاریسم”، “انتصابی / انتخابی”، “اسلام / جمهوریت”، “انقلاب / اصلاحات”، “وظیفه / قانون”، «مذهب/آزادی»، «خدا/انسان» «دین/جهان»، «دموکراسی متعهد» / «دموکراسی آزاد» و … و. رسیدند و در عمل قاطعانه و آگاهانه در مقابل مقام معظم رهبری صف آرایی کردند و فتنه سال هشتاد و هشت را رقم زدند.
در عین حال، «در مواردی که اسلام قوانین دائمی وضع نکرده است و نیاز به قوانین جدید برای رفع نیازهای جدید با تغییر زندگی بشر و تغییر ساختارهای قدیمی است، اسلام به یک حکومت قانونی اجازه داد تا «» این حوزه که همان الفراق است. منطقه، باید قوانین لازم را در چارچوب اسلام وضع کند.» (نظریه سیاسی اسلام، ج 1، ص 296-297).
آیت الله مصباح معتقد بود: «به این نکته توجه کنیم که اگر بین اراده خدا و اراده مردم تعارض شد، باید از آنچه دین خدا معین می کند پیروی کنیم و در واقع اراده خدا را اول وارد کنیم. . آنچه امروزه «دموکراسی در قانونگذاری» نامیده می شود. یعنی اراده مردم بر اراده خدا مقدم است; یعنی ترک دین و خواست خدا. پذیرش اسلام به عنوان مجموعه ای از قوانین و مقررات حاکم بر جامعه به هیچ وجه با پذیرش دموکراسی در قانون سازگار نیست. (نظریه سیاسی اسلام ج 1 ص 168-169). پس «اگر منظور از دموکراسی در قانونگذاری این باشد که اکثریت رای که متعلق به آن باشد، قانون معتبر و رسمی است، حتی اگر مخالف نص قرآن باشد، اسلام چنین مردم سالاری را در قانون نمی پذیرد. “. (همان، ص 296).
وی گفت: یکی از شبهاتی که در رسانه ها مطرح می شود این است که من با طرح این مسائل می خواهم اصل حاکمیت ملی در قانون اساسی از بین برود و می گویند: طبق قانون اساسی، انسان ها در اختیار خودشان هستند. سرنوشت، پس اگر باید اگر فقط پیرو دین باشند، دیگر بر سرنوشت خود مسلط نخواهند بود! از آنها می پرسم: آیا در این قانون اساسی نگفته است که حاکمیت از آن خدای متعال است؟ آیا همان قانون اساسی نمی گوید: قوانینی که در کشور اجرا می شود باید مطابق با اسلام باشد؟ می توان گفت این دو اصل قانون اساسی با هم در تضاد هستند، اما اگر دقت کنیم معنای این دو اصل را می فهمیم: وقتی در اصل اول می گوید حاکمیت از آن خداست و بعد می گوید مردم. بر سرنوشت خود حکومت کنند؛ یعنی مردم در پرتو حاکمیت خداوند بر سرنوشت خود مسلط می شوند». (نظریه سیاسی اسلام ج 1 ص 213 ).
آیت الله مصباح همیشه از کلمه اعتقاد استفاده می کردند و می فرمودند با زور و اکراه کاری نمی توان کرد و با فشار و اجبار بر دیگران نمی توان حق را هر چند حقیقت است پذیرفت، اما مردم باید ایمان داشته باشند. و وقتی این عقیده در مردم تثبیت نشود، امور جامعه اصلاح نمی شود.
حق تعیین سرنوشت، پرسشی است که در رابطه «انسان با سایر انسانها» مطرح می شود، نه در رابطه «انسان با خدای متعال». «قانون» و «مجری قانون» برگزیده خداوند متعال است و انسان «مجبور اطاعت» است. اگر شیعیان واقعی امام زمان (عج) هستیم، باید بپذیریم که ایشان ما را به ولایت فقیه ارجاع داده اند و دلیل «حقانیت فقیه» همین «انتصاب مقدس» است و اراده منفی یا مثبت ما در آن نیست. به هر طریقی مشروعیت رویه قضایی را مختل کند.
علاوه بر این، «مردم باید در انتخاب کسانی که صلاحیت قانونگذاری و اجرای قانون را دارند، مشارکت جدی داشته باشند و با این مشارکت، همکاری و همدلی خود را با دولت اسلامی ثابت کنند و خود را شریک و شریک نظام اسلامی بدانند. امور کشور “” این نوع دموکراسی در اسلام پذیرفته شده است “(همان، ص 299) همچنین باید اضافه کرد که” در حکومت اسلامی اصل بر این است که امور مردم به آنها واگذار شود. و باید به استقلال مردم احترام گذاشت» (نظریه سیاسی اسلام، ج 2، ص 55).
«خداوندی که ما را آفرید و مالک وجود ما و همه انسانهاست و همه چیز به خواست او به وجود می آید و اگر او بخواهد همه چیز از بین می رود. مقصود از پذیرش یا طرد مردم نیست» (نظریه سیاست اسلام، جلد 2، ص 210). تعریفی که برخی از مشروعیت می دهند، کلی و لغوی است، یعنی فکر کرده اند وقتی از مشروعیت سیاسی استفاده می شود، به این معناست که حکومت «مذهبی» و «مذهبی» است یا نه. برخلاف این ترجمه نادرست، «مشروعیت» «به معنای» حاکمیت «و نه» مشروعیت است.
بنابراین، در حکومت اسلامی حالت انسداد و رکود وجود ندارد و این گونه نیست که گذشته اشباع و تحجر حاکم باشد، بلکه فقهی پویا و رو به رشد در جریان است و به خلأها و کاستی ها پاسخ های اسلامی داده می شود. باب اجتهاد و استنباط بسته نشده و از همه امکانات و استعدادهای اسلام برای عبور از چالش ها و مشکلات استفاده می شود.
از نظر آیت الله مصباح بحث مقبولیت تنها به ظهور امکان تشکیل حکومت اسلامی مربوط نمی شود که اگر این امکان وجود داشت، نظر مردم ارزشی نداشت، بلکه ثانیاً نیاز است که حکومت اسلامی نظر مردم را جلب کند و حمایت و پشتیبانی داخلی آنها را جلب کند. زیرا شرع مقدس استبداد و تحمیل و دیکتاتوری را بر مردم روا نمی داشت.
در رویکرد آیت الله مصباح «نظام ما جمهوری اسلامی است که مردمی است و این مردم با محتوا و چارچوب اسلامی انقلاب کرده اند و انقلاب خود را حفظ می کنند». استاد شهید مطهری تعبیری دارد که در این زمینه برای ما مفید است: ایشان فرمودند جمهوری بیان شکل حکومت است و اسلام بیان محتوای حکومت. مضمون حکومت، اجرای دستورات اسلام است، اما شکل آن جمهوری است». (نظریه سیاسی اسلام ج 1 ص 307-308).